تبليغاتX
پرسونالیتی

پرسونالیتی

پایان

اين پست رو براي خداحافظي مي زارم. قصدم لوس كردن نيست.بهتون سر ميزنم و وب رو حذف نمي كنم.

آخرين حرفم اينه كه شايد يه روز با يه وبلاگ ديگه برگردم.اعتيادم به نوشتن نمي زاره زياد از بلاگستان جدا بمونم.

نمي دونم چرا هيچكدوم از وبلاگايي كه داشتم به يكسال نكشيده و تعطيل شده.

خدا حافظ همگي شما دوستايي كه دوستتون دارم ................

همون پست قبله فقط ویرایشش کردم .

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 5:58 بعد از ظهر  توسط  

اين پست رو براي خداحافظي مي زارم. و البته بايد ته اعترافاتم اينم اعتراف كنم كه بيرون بودن من بخاطر وضعيت ميشه گفت نا بسامان خونس مادري كه غر مي زنه، پدري كه فقط بد و بيراه گفتنو بلده.مادري كه تا يه چيزي ميشه ميگه شما تو خونه كار نمي كنين،هر وقت پول مي خواين ، مياين سراغ من و .....

قصدم لوس كردن نيست.با اون اعترافات اينجا ديگه جاي من نيست.و میشه گفت این کارم بیشتر یه خودکشی وبلاگی بود.

مي دونم هيچكس از كسي كه اينهمه مسئله دار بوده خوشش نمياد.

بهتون سر ميزنم و وب رو حذف نمي كنم.

آخرين حرفم اينه كه اون فقط يه جنبه از من بود.من ابعاد ديگه اي هم دارم.بعد شغلي،بعد اجتماعي، بعد خانوادگي،و..... دوست ندارم منو اينجوري قضاوت كنين.فقط خواستم دليل پريشونيها و بي حوصلگيهاي اين مدتمو بدونين و اينكه رنجي رو كه مي كشم با شماهايي كه تنها دوستان من بودين شريك شم.و...... همين ديگه....شايد يه روز با يه وبلاگ ديگه برگردم.اعتيادم به نوشتن نمي زاره زياد از بلاگستان جدا بمونم.

نمي دونم چرا هيچكدوم از وبلاگايي كه داشتم به يكسال نكشيده و تعطيل شده.

خدا حافظ همگي شما دوستايي كه دوستتون دارم ................

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 6:28 بعد از ظهر  توسط  

بخونين و لعن و نفرينم كنين.

كسايي كه رمز و مي خوان بگن.به كسايي كه محرم باشن رمز رو مي دم.

اين چند نفري كه رمز گرفتن جوابي ندادن.

بدتون اومد نه؟

حداقل بدو بيراه بگين كه دلم خوش باشه.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 2:37 بعد از ظهر  توسط   | 

به زودی در این مکان اعترافات من از اول تا الانم و پازل تموم شده گذاشته میشه.دارم اعترافتمو تموم می کنم. دارم سعی یمی کنم خلاصه و مختصر و مفید باشه و البته حق مطلب هم ادا بشه.

نظرات پست پایین

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آذر 1389ساعت 1:2 بعد از ظهر  توسط  

باز هم یه لینک

فقط پست دوم آذر

ممکنه بعضی کامنتا رو تایید نکنم.

اونایی که منو خوب نمیشناسن نیان بگن ا ا ا ا ا لارگی این یعنی چی

اونایی هم که میشناسم تو وب خودشون جوابشونو می دم.

قطعات پازل یادتون باشه.

دیگه می شه حدس زد فکر کنم.

پ.ن.۱ یعنی تو هنوز نمی دونی منظورم از تو خود تویی نه کس دیگه؟؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 9:5 بعد از ظهر  توسط   | 

بازهم یه لینک دیگه

با کنار هم گذاشتن پازلهایی که می زارم شاید بفهمین این روزها چی می کشم.و چی شده و چه حالی دارم و چه گندایی زدم و گیر چه مسائلی بودم.

همون پی نوشتهای پست قبل

معذرت که کج خلقم.

ضربه های سختی رو پشت سرهم توی دو ماه دارم تحمل میکنم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم آبان 1389ساعت 6:0 بعد از ظهر  توسط   | 

 

فقط همین.

پ.ن.۱.بعضیا  معنیشو می فهمن

پ.ن.۲.نپرسین باز هیچ جوابی داده نمی شه.

پ.ن.۳.اونایی که شمارمو دارن فعلا بهم زنگ نزنن.تا وقتی خودم زنگ نزدم.حوصله هیچ کسیو ندارم.

پ.ن.۴.حتی تو.

پ.ن.۵. میشه یه لطفی کنین و نظراتتونو همینجا بزارین جز اونجا خب بالاخره حرف حرف من هم هست.حق دارم بدونم.نه اینکه هی سرک بکشم اونجا.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 7:0 بعد از ظهر  توسط   | 

داره میره.

خودم بزرگش کردم.

خودم ساختمش.

خودم گرگش کردم

حالا جلوم وایساده

نظرات غیر فعاله .

چرا من ادم نمی شم.

به هیچکس جواب پس نمي دم كه كي و كي و كجا و چرا.حتي تو....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط  

این روزها اینقدر همه چی گره خورده و در همه که.....

در هم می فهمی درهم

کمک هیچکس رو نمی خوام.

فقط دلم یکی رو میخواد که هیشکی نمی دونه کیه.

حتی تو....

سوال پیچم نکن.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آبان 1389ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط   | 

 مي دونم منو مي خواي

مي دوني تو رو مي خوام

اينهمه بازي چيه پس؟؟؟؟

 

 

پ.ن.۱.خستم از اينكه با دو هفته نبودن كارام اينهمه بهم ريخته و گره خورده

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 6:55 بعد از ظهر  توسط   |