اين پست رو براي خداحافظي مي زارم. و البته بايد ته اعترافاتم اينم اعتراف كنم كه بيرون بودن من بخاطر وضعيت ميشه گفت نا بسامان خونس مادري كه غر مي زنه، پدري كه فقط بد و بيراه گفتنو بلده.مادري كه تا يه چيزي ميشه ميگه شما تو خونه كار نمي كنين،هر وقت پول مي خواين ، مياين سراغ من و .....
قصدم لوس كردن نيست.با اون اعترافات اينجا ديگه جاي من نيست.و میشه گفت این کارم بیشتر یه خودکشی وبلاگی بود.
مي دونم هيچكس از كسي كه اينهمه مسئله دار بوده خوشش نمياد.
بهتون سر ميزنم و وب رو حذف نمي كنم.
آخرين حرفم اينه كه اون فقط يه جنبه از من بود.من ابعاد ديگه اي هم دارم.بعد شغلي،بعد اجتماعي، بعد خانوادگي،و..... دوست ندارم منو اينجوري قضاوت كنين.فقط خواستم دليل پريشونيها و بي حوصلگيهاي اين مدتمو بدونين و اينكه رنجي رو كه مي كشم با شماهايي كه تنها دوستان من بودين شريك شم.و...... همين ديگه....شايد يه روز با يه وبلاگ ديگه برگردم.اعتيادم به نوشتن نمي زاره زياد از بلاگستان جدا بمونم.
نمي دونم چرا هيچكدوم از وبلاگايي كه داشتم به يكسال نكشيده و تعطيل شده.
خدا حافظ همگي شما دوستايي كه دوستتون دارم ................